♡❤قلب صورتے❤♡

من تمام شبها خوابتُ می بینم...
من ول کردم ظاهراً، اما واضحاً ذهن ول نمی کنه و نخواهد کرد. هر شب یک سناریوی جدید برای نجاتت از اونجا می سازه و تحویلم میده. سناریوی کلی خوابها اینه که تو قراره بمیری و من مطلعم اما بازم نمی تونم نجات بدمت. یه چیزی درون من همچنان خودشُ مسئول نجات تو میدونه با اینکه توانشُ نداشتم. از هر N تا خواب یکیش سناریوی موفقیت آمیز داره. مثل دیشب که خوب شده بودی، سالمِ سالم مثل الانِت (لابد). دوباره میخواستی بری درس بدی. گفتی: 40 سال! گذشته از بازنشستِگیم؛ باید برم دوره ببینم، تا بتونم دوباره درس بدم. 
بیدار شدم. همش خواب بود. تو مُردی. زیبا نیست؟ :)


✘ پ.ن1: بعد از تو همه چیز به طرز واضحی مصنوعیه. ما جملگی وِل معطلیم. :)
✘ پ.ن2: تو هیچ شدی یا قراره دوباره برگردی ؟! اگه برگردی احتمال دیدن دوباره ت، 1 به کل جمعیت دنیاس (؟!)

آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 1
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 6